آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کندبر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کنداول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام ویوان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کنددلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از اونومید نتوان بود از او باشد که دلداری کندگفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهامگفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کندپشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدهاست بواز مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کندچون من گدای بینشان مشکل بود یاری چنانسلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کندزان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستماز بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کندشد لشکر غم بی عدد از بخت میخواهم مددتا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کندبا چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ اوکان طره شبرنگ او بسیار طراری کندبرچسبها: حافظ
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
ما چون دو دریچه، رو به روی همآگاه ز هر بگو مگوی همهر روز سلام و پرسش و خندههر روز قرار روز آیندهعمر آیینه بهشت، اما ... آهبیش از شب و روز ِ تیر و دی کوتاهاکنون دل من شکسته و خسته ستزیرا یکی از دریچهها بسته ستنه مهر فسون، نه ماه جادو کردنفرین به سفر، که هر چه کرد او کردبرچسبها: مهدی اخوان ثالث
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
میثاق اول: معصومیت در کلاممیثاق دوم: هیچ چیز را به خود نگیریدمیثاق سوم: از تصورات باطل دوری کنیدمیثاق چهارم: بهترین خود باشیدبرچسبها: عرفان سرخپوستی
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
کِلکِ مشکین تو روزی که ز ما یاد کندبِبَرَد اجرِ دو صد بنده که آزاد کندقاصدِ منزلِ سِلمی که سلامت بادشچه شود گر به سلامی دلِ ما شاد کند؟امتحان کن که بَسی گنجِ مرادت بدهندگر خرابی چو مرا، لطفِ تو آباد کندیا رب اندر دلِ آن خسرو شیرین اندازکه به رحمت گذری بر سرِ فرهاد کندشاه را بِهْ بُوَد از طاعتِ صدساله و زهدقدرِ یک ساعته عمری که در او، داد کندحالیا عشوهٔ نازِ تو ز بنیادم بُردتا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کندگوهرِ پاکِ تو از مِدْحَتِ ما مُستَغنیستفکرِ مَشّاطِه چه با حُسنِ خداداد کند؟ره نبردیم به مقصودِ خود اندر شیرازخُرَّم آن روز که حافظ رَهِ بغداد کندبرچسبها: حافظ
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینیغنیمت است چنین شب که دوستان بینیبه شرط آن که منت بنده وار در خدمتبایستم تو خداوندوار بنشینیمیان ما و شما عهد در ازل رفتهستهزار سال برآید همان نخستینیچو صبرم از تو میسر نمیشود چه کنمبه خشم رفتم و باز آمدم به مسکینیبه حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دستنیاید و تو به از من هزار بگزینیبه رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باشچو باغبان نگذارد که سیب و گل چینیتفاوتی نکند گر ترش کنی ابروهزار تلخ بگویی هنوز شیرینیلگام بر سر شیران کند صلابت عشقچنان کشد که شتر را مهار دربینیز نیکبختی سعدیست پای بند غمتزهی کبوتر مقبل که صید شاهینیمرا شکیب نمیباشد ای مسلمانانز روی خوب لکم دینکم ولی دینیبرچسبها: سعدی
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
نام کتاب : ارباب نفسراهنمای هنرمند برای رهایی شخصینویسنده : دون میگوئل روئیزمترجم : لیلی پسندیدهراوی : غلامرضا صادقیانتشارات: شادن پژواکاپلیکیشن کتابراهبرچسبها: معرفی کتاب
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
جانا ز فراق تو این محنت جان تا کیدل در غم عشق تو رسوای جهان تا کیچون جان و دلم خون شد در درد فراق توبر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کینامد گه آن آخر کز پرده برون آییآن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کیدر آرزوی رویت ای آرزوی جانمدل نوحه کنان تا چند، جان نعرهزنان تا کیبشکن به سر زلفت این بند گران از دلبر پای دل مسکین این بند گران تا کیدل بردن مشتاقان از غیرت خود تا چندخون خوردن و خاموشی زین دلشدگان تا کیای پیر مناجاتی در میکده رو بنشیندرباز دو عالم را این سود و زیان تا کیاندر حرم معنی از کس نخرند دعویپس خرقه بر آتش نه زین مدعیان تا کیگر طالب دلداری از کون و مکان بگذرهست او ز مکان برتر از کون و مکان تا کیگر عاشق دلداری ور سوختهٔ یاریبی نام و نشان میرو زین نام و نشان تا کیگفتی به امید تو بارت بکشم از جانپس بارکش ار مردی این بانگ و فغان تا کیعطار همی بیند کز بار غم عشقشعمر ابدی یابد عمر گذران تا کیبرچسبها: عطار نیشابوری
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
خداوندا، در این واپسین ساعتهای سالدلم را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده کههر کجا تردیدی هست ایمانهر کجا زخمی است مرهمهر کجا نومیدی هست امیدو هر کجا نفرتی هست عشق جای آن را بگیرد
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاستچاره عشق احتمال شرط محبت وفاستمالک رد و قبول هر چه کند پادشاستگر بزند حاکمست ور بنوازد رواستگر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاستور چه براند هنوز روی امید از قفاستبرق یمانی بجست باد بهاری بخاستطاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاستغفلت از ایام عشق پیش محقق خطاستاول صبحست خیز کآخر دنیا فناستصحبت یار عزیز حاصل دور بقاستیک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاستدرد دل دوستان گر تو پسندی رواستهر چه مراد شماست غایت مقصود ماستبنده چه دعوی کند حکم خداوند راستگر تو قدم مینهی تا بنهم چشم راستاز در خویشم مران کاین نه طریق وفاستدر همه شهری غریب در همه ملکی گداستبا همه جرمم امید با همه خوفم رجاستگر درم ما مسست لطف شما کیمیاستسعدی اگر عاشقی میل وصالت چراستهر که دل دوست جست مصلحت خود نخواستبرچسبها: سعدی
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان